به گزارش پایگاه خبری داماهی، فضای مجازی و شبکههای اجتماعی در جهان امروز، ابزارهایی برای تسهیل ارتباطات، گردش اطلاعات و اشتراک دانش به شمار میروند؛ اما در زیستبوم فارسی اینستاگرام، مدتهاست کارکرد این ابزار با انحرافی عمیق روبرو شده است و در غیاب پیوستهای فرهنگی و خلا سازوکارهای نظارتی مدون، شاهد تولد قشری از تولیدکنندگان محتوا هستیم که زیست هویتی و اقتصادی خود را نه بر خلاقیت و هنر، بلکه بر شرمزدایی و تابوشکنی بنا کردهاند.
پرسش بنیادین این است: بهای دیده شدن چقدر است؟ و تا کجا میتوان برای جذب چند دنبالکننده بیشتر و ثبت چند ثانیه بازدید، خطوط قرمز اخلاقی، انسانی و شرعی را زیر پا گذاشت؟
سقوط کرامت فردی و ابزارانگاری هویت انسانی
نخستین قربانی این جریان، خود تولیدکننده محتواست؛ انسانی که خلیفه الهی است و کرامت ذاتی والایی دارد، برای تبدیل شدن به تیتر یک فضای مجازی و شکار نگاهها، حاضر میشود شأن خود را تا حد یک دلقک بیقید تنزل دهد.
این افراد در چرخهای گرفتار شدهاند که در آن هرچه محتوا سخیفتر و هنجارشکنانهتر باشد، دستاورد مالی و آماری بهتری به همراه دارد؛ به تدریج، خودسانسوری اخلاقی جای خود را به بیپروایی مطلق میدهد و فرد هویت انسانی خود را در پای بت لایک و فالوور قربانی میکند.
هجمه به عفت عمومی با شوخیها و الفاظ رکیک
امروز بخش وسیعی از خوراک فکری و روانی نوجوانان و خانوادهها در اکسپلور اینستاگرام، لبریز از کنایهها، شوخیهای جنسی عیان و الفاظ چارواداری است؛ آنچه تا دیروز به عنوان قبح زبانی در ساحت اجتماعی شناخته میشد و افراد از بیان آن در جمع شرم داشتند، امروز با افتخار و در برابر دوربین ضبط و بازنشر میشود.
عادیسازی شوخیهای مبتذل، عفت کلام را در ادبیات نسل جدید تاراج کرده و آستانه حیا را در جامعه به شدت کاهش داده و این به معنی شلیک مستقیم به بنیانهای حیاگرایانه فرهنگ ایرانی و اسلامی است.
جنایت در حق کهنسالان؛ بی احترامی و آزار والدین به نام سرگرمی
اما فاجعهبارترین لایه این انحطاط فرهنگی، ورود به حریم خانواده و زیر پا گذاشتن احکام صریح قرآن کریم در تکریم والدین است و متاسفانه شاهد سناریوسازیهای مشمئزکنندهای هستیم که در آن فرزندان برای جذب مخاطب، پدر و مادر یا پدربزرگ و مادربزرگ خود را سوژه تحقیر، فریب و حتی آزار جسمی و روانی قرار میدهند.
نمایش عصبانیت یک پیرمرد، به سخره گرفتن لکنت یا فراموشی یک مادر رنجکشیده، یا به کاربردن کلمات سخیف در گفتگو با بزرگترها، به بهانه دوربین مخفی یا شوخی خانوادگی، قلب هر بینندهای را به درد میآورد.
پدر و مادری که باید ملجا آرامش و صاحب بالاترین جایگاه تکریم در خانواده باشند، ابزاری شدهاند برای خنداندن جماعتی که از درک حرمتهای بدیهی عاجزند.
اقتصاد توجه؛ پاشنه آشیل سقوط اخلاقی
پشت پرده این پردهدریها، گردش مالی هنگفت تبلیغات قرار دارد؛ وقتی بنگاههای اقتصادی و کاسبان فضای مجازی، بدون توجه به محتوای تولیدشده، صفحات پربازدید را با مبالغ سرسامآور شارژ مالی میکنند، در حقیقت آتشبیار این معرکه میشوند.
هر کلیک، هر کامنت ملامتبار و هر بازنشر خشمآلود، متاسفانه در الگوریتم اینستاگرام به معنای امتیاز بیشتر و درآمدزایی بالاتر برای هنجارشکن است و جامعه ناخواسته با واکنش نشان دادن به این محتواهای لجنمال، سوخت موتور بیآبرویی آنها را تامین میکند.
راهکارهای پیش رو
تداوم این روند، انفعال محض در برابر فرسایش زیست اخلاقی جامعه است و برای مهار این ولنگاری ویرانگر، باید اقدامات عاجل و چندلایهای صورت گیرد:
نخست، وظیفه نهادهای نظارتی و قضایی:
دادستانی و پلیس فتا باید ورود مصداقی و قاطعتری به مصادیق جریحهدار کردن عفت عمومی، ترویج فحشا، و کودکآزاری یا آزار کهنسالان در فضای مجازی داشته باشند و فضای وب نباید حیاطخلوتی امن برای هنجارشکنی باشد.
دوم، سواد رسانهای و بایکوت هوشمندانه مردمی:
کاربران باید بدانند که حتی نگاه کردن اعتراضی یا درج کامنت توبیخی زیر این پستها، بازی در زمین آنهاست؛ استراتژی درست، آنفالو کردن جمعی، ریپورت اخلاقی و قطع کامل زنجیره بازنشر این ابتذال است.
سوم، مسئولیتسازی برای سفارشدهندگان آگهی:
برندها و کسبوکارهایی که بقای مالی چنین صفحاتی را تضمین میکنند، باید هزینه اجتماعی و قانونی پرداخت کنند تا حمایت مالی از ابتذال به ضدتبلیغ برای خودشان تبدیل شود.
نباید اجازه داد نسلهای فردا، احترام به ریشسفید، حرمت کلام و حریم ناموس را در میان زبالهدان اینستاگرام به فراموشی بسپارند.
سکوت در برابر این سقوط آزاد فرهنگی، چیزی جز خیانت به هویت انسانی و اخلاقی جامعه ایرانی نیست.