به گزارش پایگاه خبری داماهی، علی گلخنی که فرزند یکی از پیشکسوتان رسانه هرمزگان است، مسیر خبرنگاری را از تجربههای ابتدایی و دشوار آغاز کرده و امروز با تمرکز بر روایت مسائل اجتماعی، مناطق محروم و حوادث استان فعالیت میکند.
او در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار داماهی، از میراث خانوادگی و انتخاب شخصیاش برای ورود به رسانه، تجربه حضور در میدان جنگ، دشواریهای راستیآزمایی اخبار، روایت حادثه تلخ حمله دشمن آمریکایی و صهیونیستی به مدرسه شجره طیبه میناب، کمبود حمایت از خبرنگاران و ضرورت تربیت نسل تازه روزنامهنگاران سخن گفته است.
آنچه در ادامه میخوانید، گفتگوی «داماهی» با این خبرنگار جوان هرمزگانی در آستانه فرارسیدن ۱۷ مرداد؛ روز خبرنگار است.
رسانه برای علی گلخنی؛ میراث خانوادگی یا انتخاب شخصی؟
داماهی: جناب آقای گلخنی، شما فرزند یکی از پیشکسوتان خوشنام رسانه در هرمزگان هستید، چقدر از این مسیر شغلی انتخاب شخصی شما بود و چقدر میراث خانوادگی؟ چه شد که دشواریهای این راه، شما را از ادامه مسیر منصرف نکرد؟
بیتردید فضای خانواده در شکلگیری علایق، نگرش و شخصیت هر انسان تأثیرگذار است و من نیز از کودکی در محیطی رشد کردم که رسانه و قلم، بخشی از زندگی روزمرهاش بود. مطالعه روزنامهها و کتابهای پدرم و همراهی او در دفتر نشریه، نشستهای خبری، جلسات مختلف و حتی برخی ستادهای انتخاباتی، باعث شد از همان سالهای نخست با دنیای رسانه و مسائل اجتماعی و سیاسی آشنا شوم.
با این حال، ورود حرفهای من به رسانه، انتخابی بود که بهتدریج شکل گرفت؛ در سالهای نوجوانی بیشتر به هنر، ادبیات و بهویژه موسیقی علاقه داشتم و حتی نخستین رؤیای حرفهایام فعالیت در همین حوزه بود؛ اما به پیشنهاد پدر وارد دنیای رسانه شدم و بهمرور، این مسیر به انتخابی جدی و شخصی برایم تبدیل شد.
آغاز کار ساده نبود و فعالیت میدانی در گرمای طاقتفرسای هرمزگان، یادگیری الفبای خبر، تولید محتوا و مواجهه با دشواریهای روزهای نخست، تجربهای سخت اما ارزشمند بود؛ با این حال، از همان ابتدا هر خبر، گزارش، عکس یا ویدئو را صرفاً یک وظیفه کاری نمیدانستم؛ برای من، هر اثر رسانهای باید با دقت، وسواس و علاقه تولید میشد.
در ابتدای مسیر، مانند هر خبرنگار دیگری، تجربههای ناقص و اشتباهاتی داشتم؛ اما راهنمایی و حمایت پیشکسوتان رسانه، مسیر رشد را برایم هموار کرد و امروز هر محتوایی که تولید میکنم، برایم مانند فرزندم است؛ برای شکلگیری و انتشار آن با تمام توان تلاش میکنم و پس از انتشار نیز نسبت به نتیجه و بازخورد آن احساس مسئولیت دارم.
شاید راز علاقهمندی من به این حرفه همین باشد که در خبرنگاری، هنر، ادبیات و رسانه در کنار هم قرار میگیرند و این تلفیق، انگیزهای همیشگی برای ادامه مسیر ایجاد میکند.
از داستان ۲۵صفحهای تا نخستین تجربه حرفهای
داماهی: به یاد دارید نخستین بار که قلم در دست گرفتید، چه جرقهای در ذهنتان زده شد؟ نخستین رسانهای که به استعداد شما اعتماد کرد کجا بود و از آن روزهای ابتدایی تا رسیدن به خبرگزاری فارس، چه مسیری را پشت سر گذاشتید؟
نخستین جرقههای علاقه من به نوشتن به دوران کودکی بازمیگردد. زمانی که ۱۲ ساله بودم و در مدرسه سایانی تحصیل میکردم، دبیر ادبیات درباره عناصر نگارش و داستاننویسی توضیح داد و از دانشآموزان خواست داستانی بنویسند و من که از کودکی با داستانهای ژولورن انس داشتم، برای نخستینبار داستانی ۲۵صفحهای درباره سفر خودم و همکلاسیهایم به مثلث برمودا نوشتم؛ داستانی تخیلی که شاید نخستین تجربه جدی من در دنیای نوشتن بود.
خواندن آن داستان در کلاس زمان زیادی برد، اما چیزی که هیچگاه فراموش نمیکنم، اشتیاقی بود که در چشمان همکلاسیهایم هنگام شنیدن آن میدیدم و پس از آن، دبیر ادبیات از من خواست هر هفته داستانی بنویسم. در حالی که موضوع انشای سایر دانشآموزان مسائل معمول بود، دقایق پایانی کلاس ادبیات به خواندن داستانهای من اختصاص پیدا میکرد؛ داستانهایی درباره سفر به دوران ژوراسیک، جنگها و ماجراهای تخیلی که دوستان و همکلاسیهایم شخصیتهای اصلی آن بودند.
استقبال همکلاسیها به اندازهای بود که گاهی دفتر انشایم را میگرفتند تا داستانها را برای خودشان کپی کنند و همین تشویقها، علاقهام به نوشتن را جدیتر کرد.
در نوجوانی، علاقه من به هنر و ادبیات بیشتر شد و نخستین علاقه حرفهایام ترانهسرایی بود و افراد مختلفی نیز در آن مسیر مشوقم بودند، اما زندگی مسیر دیگری پیش پایم گذاشت و مرا به رسانه رساند.
نخستین تجربه حرفهایام بهعنوان کارآموز در یکی از روزنامههای محلی بود. با علاقه فراوان، شبانهروز برای یادگیری تلاش میکردم؛ اما پس از حدود یک ماه، مسئولان آن نشریه به این نتیجه رسیدند که شاید برای این مسیر مناسب نباشم و همکاریمان پایان یافت.
آن روز را فراموش نمیکنم. در مسیر بازگشت به خانه گریه میکردم و احساس میکردم شاید دیگر فرصتی برای ورود به رسانه نداشته باشم، اما گاهی یک اتفاق تلخ، آغاز مسیری بزرگتر میشود. تنها چند ساعت بعد با مدیرمسئول خبرگزاری فارس هرمزگان گفتگو کردم و بهعنوان نیروی آزمایشی وارد این مجموعه شدم.
مدیرمسوول خبرگزاری فارس هرمزگان از همان روزهای نخست به قلم و توانایی من اعتماد کرد و این اعتماد، بزرگترین سرمایه من بود. ایشان ماهها الفبای خبرنگاری، اصول کار رسانه، شیوه درست روایتگری و مسیر حرفهای شدن را به من آموخت و فرصت داد در کنار تجربه و یادگیری، خودم را پیدا کنم.
بهمرور تغییر و پیشرفت کارم را احساس کردم؛ همین آموزشها و همراهیها باعث شد خبرگزاری فارس هرمزگان را خانه نخست رسانهای خود بدانم و نسبت به آن احساس تعلق حرفهای عمیقی داشته باشم.
قطبنمای اخلاقی خبرنگار جوان هرمزگانی
داماهی: در مسیر حرفهایتان، چه کسی قطبنمای اخلاقی شما بوده است؟ سبکی که علی گلخنی در روایتگری دنبال میکند، وامدار کدام مکتب خبری است؟
زمانی که وارد فضای خبری هرمزگان شدم، به دلیل تفاوت سنی با بسیاری از همکاران، تجربه و شناخت کمتری از فضای حرفهای رسانه داشتم. در این مسیر، برخی پیشکسوتان شریف و دغدغهمند رسانه استان، قطبنمای اخلاقی من بودند؛ افرادی مانند پدرم، آقای رجایی و آقای خسروی.
در میان این افراد، آقای خسروی جایگاه متفاوتی برای من داشت. او فقط یک همکار و پیشکسوت نبود؛ مانند برادر بزرگتر و راهنمایی بود که در بسیاری از مسائل حرفهای و اخلاقی مسیر را به من نشان داد. بخش مهمی از نگاه من به مسئولیت رسانهای، اخلاق حرفهای و شیوه مواجهه با رویدادها، از همراهی و راهنمایی چنین افرادی شکل گرفته است.
وقتی جایگاه خودم را در رسانه پیدا کردم، تلاش کردم مسیر روایتگری شخصی خودم را دنبال کنم. با توجه به تغییر ذائقه مخاطبان و تحول فضای مجازی، سعی دارم در کنار حفظ اصول حرفهای خبرنگاری، روایتهایی زنده، جذاب و قابلارتباط برای مخاطب امروز ارائه کنم.
خودم را وابسته به مکتب خبری خاصی نمیدانم؛ چراکه همواره مخاطب رسانههای داخلی و خارجی مختلف بودهام و از هرکدام نکاتی آموختهام. اما هنگام تولید هر محتوا، نخستین پرسشم این است که مخاطب چگونه میتواند با این روایت ارتباط برقرار کند و آیا این اثر، در چارچوب اخلاق و دقت حرفهای، ارزش خواندن یا دیدن دارد یا نه.
دانش دانشگاهی در کنار تجربه میدان
داماهی: در عصر سرعت خبرهای مجازی، جایگاه دانش آکادمیک را کجا میبینید؟ آیا میان آموختههای دانشگاهی و تجربه میدان تعارضی وجود دارد؟
در حوزه رسانه هرمزگان، بسیاری از فعالان این عرصه تحصیلات مرتبط با رسانه ندارند، اما با تکیه بر تجربه، استعداد و تلاش توانستهاند موفق باشند. با این حال، معتقدم دانش آکادمیک میتواند در ارتقای کیفیت محتوا، شناخت بهتر مخاطب و حرفهایتر شدن فعالیت رسانهای نقش مهمی داشته باشد.
رشته تحصیلی من در دوران مدرسه و انتخاب مسیر آموزشی، فنیوحرفهای بود. شاید اگر در آن مقطع مشاوره دقیقتری دریافت میکردم، انتخابم به سمت رشتهای نزدیکتر به علاقههایم هدایت میشد. در آن سالها به من گفته شد که از ادبیات و هنر نمیتوان آینده شغلی ساخت؛ نگاهی که باعث شد مسیر تحصیلیام با علایقم فاصله بگیرد.
با وجود علاقهای که از همان سالها به رسانه داشتم، حتی با نام خبرگزاری پانا، بهعنوان رسانه دانشآموزی، آشنا نبودم و امروز وقتی فعالیت خبرنگاران نوجوان را میبینم، احساس میکنم توجه به تربیت فعالان رسانهای در نظام آموزشی بیشتر شده است.
با این حال، میدان عمل را مهمترین دانشگاه یک خبرنگار میدانم؛ زیرا بسیاری از مهارتها، از شناخت جامعه و مردم تا نحوه مواجهه با بحران، در دل تجربه و کار میدانی شکل میگیرد. البته بهترین نتیجه زمانی حاصل میشود که دانش آکادمیک و تجربه عملی در کنار یکدیگر قرار بگیرند؛ به همین دلیل، ادامه تحصیل در حوزه رسانه را در برنامه خود قرار دادهام تا تجربه میدانی را با دانش تخصصی پیوند بزنم.
وقتی خبرنگار به سمت میدان بحران میرود
داماهی: وقتی در روزهای ابتدایی جنگ، در میان تعداد محدودی از خبرنگاران فعال استان، در میدان حضور داشتید، چه حسی داشتید؟ آیا ترس از امنیتی بودن فضا بر انگیزه رسانهای شما غلبه نکرد؟
به واسطه فعالیت رسانهای و حضور مستمر در جریان اخبار و تحلیل رویدادها، احتمال وقوع جنگ را در تحلیلهای شخصی خودم دور از ذهن نمیدانستم؛ اما هرگز اجازه ندادم ترس بر انگیزه رسانهای بودنم غلبه کند.
شاید بخشی از این موضوع به روحیه شخصی من بازمیگردد. ذاتاً فردی ماجراجو هستم و در مواجهه با موقعیتهای ناشناخته، بهجای فاصله گرفتن، به دنبال شناخت و روایت آنها میروم.
در همان ساعات نخست برای رصد شرایط به خیابانها رفتم. خبرنگاری در زمان جنگ با روزهای عادی تفاوت زیادی دارد. فضای امنیتی، محدودیتهای خبری، دشواری دسترسی به اطلاعات و قطع اینترنت، کار رسانهای را با چالشهای جدی مواجه میکرد. با این حال، با شناخت پروتکلهای فعالیت رسانهای در بحران و همکاری تیمی، تلاش کردیم اخبار را در چارچوبهای مشخص پوشش دهیم.
قطع اینترنت یکی از نخستین چالشهای جدی بود؛ اما خیلی زود خودم را با شرایط تطبیق دادم و تلاش کردم در فضای متفاوت جنگ نیز وظیفه رسانهایام را انجام دهم.
ما به سمت میدان جنگ پرواز میکنیم
داماهی: خبرنگاری در میدان جنگ، فقط گزارش رویداد نیست؛ مدیریت التهاب و حفظ ارتباط جامعه با واقعیت است. چه چیزی باعث شد میدان را خالی نکنید و خانوادهتان چگونه با این شرایط کنار آمدند؟
پیش از این نیز تجربه جنگ 12 روزه را داشتم؛ اما این بار شرایط کاملاً متفاوت بود، زیرا جنگ در استان خودم و در سرزمینی رخ میداد که محل زندگی و فعالیت رسانهای من بود. هرمزگان به یکی از اصلیترین میدانهای درگیری تبدیل شده بود و نگاه کشور و حتی جهان به این استان دوخته شده بود.
روزهای ابتدایی جنگ را هیچگاه فراموش نمیکنم. شهر تا حد زیادی خالی شده بود و حتی خانواده خودم نیز از شهر خارج شده بودند. از سوی دیگر، شدت حوادث، از جمله حادثه تلخ مدرسه میناب و شهادت 168 کودک دانش آموز، این شرایط را به یک آزمون بزرگ برای من تبدیل کرده بود.
تقریباً بیشتر ساعات روز در خیابان بودم و برای بررسی صحت و جزئیات وقایع به مناطق مختلف میرفتم. گاهی در امتداد نگاهم انفجار رخ میداد و تنها جملهای که در ذهنم تکرار میکردم این بود: «ما به سمت میدان جنگ پرواز میکنیم.»
بارها در مکانهایی حضور داشتم که شدت برخورد موشکها، زمین و ساختمانها را به لرزه درمیآورد. بارها احساس کردم شهادت بسیار نزدیک است. در کنار روحیه ماجراجویی، این باور که ممکن است در اوج جوانی و در مسیر اطلاعرسانی و انجام وظیفه رسانهای به شهادت برسم، باعث میشد ترس جای خود را به مسئولیت بدهد. شهادت در راه کشورم را افتخاری بزرگ میدانم.
طبیعی بود که این شرایط برای خانوادهام سخت باشد. نامزدم، با وجود اینکه از شهر خارج شده بود، همواره با من در تماس بود. گاهی صدای انفجارها را از پشت تلفن میشنید و این وضعیت برایش بسیار استرسآور بود؛ اما در عین حال به روحیه و کاری که انجام میدادم افتخار میکرد و حمایتهایش انگیزهام را بیشتر میکرد.
یک خاطره هیچگاه از ذهنم پاک نمیشود. روزی بخشی از شهر بهشدت بمباران میشد. در چنین شرایطی طبیعتاً هیچ فردی، حتی خبرنگار، نباید به آن نقطه نزدیک شود؛ اما تصمیم گرفتم برای بررسی حادثه به آن منطقه بروم. در خیابانی کاملاً خالی رانندگی میکردم، اطرافم موشک فرود میآمد و صدای انفجار همهجا را پر کرده بود. تنها موجودی که در آن خیابان دیدم، سگی بود که از روبهرو به سمت من میدوید؛ او از میدان خطر فرار میکرد و من به سمت آن میرفتم.
امروز که به آن لحظه فکر میکنم، میبینم ترکیبی از روحیه ماجراجویی و عشق به روایت حقیقت مرا به آن نقطه رسانده بود؛ لحظهای که شاید دیوانگی به نظر برسد، اما بخشی از تجربه خبرنگاری در میدان بحران است.
وقتی سرعت، قربانی حقیقت نمیشود
داماهی: در روزهایی که شایعه با سرعتی سرسامآور منتشر میشد، چگونه میان سرعت و صحت خبر تعادل برقرار میکردید؟
در روزهای اوج جنگ، از میان صدها فعال رسانهای استان، به دلیل شدت حملات تنها حدود ۱۰ خبرنگار بهصورت میدانی در صحنه حضور داشتند. بسیاری از خبرنگاران یا شهر را ترک کرده بودند یا از منزل اطلاعرسانی میکردند. همزمان، کانالهای غیررسمی با سرعت زیادی اخبار تأییدنشده را منتشر میکردند و همین موضوع مسئولیت ما را سنگینتر میکرد.
برای من، سرعت هیچگاه جایگزین صحت خبر نشد. در بسیاری از موارد، شخصاً در کوتاهترین زمان ممکن به محل حادثه میرفتم تا واقعیت را از نزدیک بررسی کنم. اگر امکان حضور میدانی وجود نداشت، از طریق تماس با منابع معتبر و چند منبع مستقل، اطلاعات را راستیآزمایی میکردیم.
یه یاد دارم شایعه حمله به اسکله مسافربری حقانی در فضای مجازی منتشر شد و نگرانی زیادی میان مردم ایجاد کرد. بدون اتلاف وقت خودم را به محل رساندم و مشخص شد چنین خبری صحت ندارد. در آن روزها، مقابله با اخبار جعلی گاهی به اندازه پوشش خود جنگ اهمیت داشت.
هیچگاه اجازه ندادم فشار افکار عمومی یا رقابت رسانهای برای انتشار سریعتر خبر، مرا به انتشار مطلبی بدون اطمینان وادار کند. اعتبار رسانه سرمایهای است که ممکن است در چند دقیقه از بین برود، اما برای به دست آوردنش باید سالها تلاش کرد.
شجره طیبه؛ روایتی که نباید به فراموشی سپرده شود
داماهی: کدام داستان انسانی از مردم هرمزگان در دوران جنگ، همچنان بر دوش عاطفی شما سنگینی میکند؟
در طول جنگ، صحنههای تلخ و فراموشنشدنی بسیاری دیدم؛ اما حمله به مدرسه شجره طیبه میناب، نقطهای بود که از درون مرا شکست. از همان لحظه برای خودم مأموریتی تعریف کردم: اینکه هر روز بخشی از روایت این فاجعه را ثبت کنم تا در هیاهوی اخبار به فراموشی سپرده نشود.
مخاطب ممکن است یک گزارش یا ویدئو را در چند ثانیه یا چند دقیقه ببیند، اما تولید هرکدام از آنها برای من ساعتها زمان برده است. بارها تصاویر کودکان شهید را مرور کردم و هر بار نوشتن این روایتها برایم مانند فرو رفتن خنجر در قلب بود.
این فاجعه 168 شهید بر جای گذاشت. همان روزها با خودم عهد کردم روایت تکتک این شهدا را ثبت کنم. تاکنون درباره بیش از 50 شهید گزارش و محتوا تولید کردهام؛ اما دشوارترین روایت برای من، روایت ماکان نصیری بود. چند روز برای نوشتن آن زمان گذاشتم و بارها هنگام نگارش، اشک امانم را برید.
مأموریت من در مدرسه شجره طیبه هنوز تمام نشده است. هر یک از شهدا و بازماندگان، روایتی دارند که باید شنیده و ثبت شود. هر بار که به میناب میروم، خانوادهها را پیدا میکنم، پای صحبتشان مینشینم و تلاش میکنم بخشی از حافظه این فاجعه را برای تاریخ حفظ کنم.
بسیاری از مهمترین تصاویر آن روزها هرگز ثبت نشدند. وظیفه من این است که با روایت و تصویرسازی، آن لحظات را زنده نگه دارم. شاید امروز مهمترین مأموریت حرفهای زندگیام این باشد که شجره طیبه هرگز فراموش نشود.
خلأ خبرنگار حرفهای در مناطق محروم
داماهی: به نظر شما کدام دغدغه مردم هرمزگان در روایتهای رسمی همچنان نادیده گرفته شده است؟ آیا رسانهها توانستهاند صدای واقعی مناطق محروم استان باشند؟
فضای رسانهای هرمزگان نسبت به گذشته تغییرات زیادی کرده است و امروز بیشتر خبرنگاران استان در گروهها و شبکههای محلی شهرها و روستاهای مختلف حضور دارند و همین ارتباط مستقیم باعث شده بسیاری از سوژهها از دل مطالبات مردم استخراج شود.
حتی اگر دسترسی فیزیکی به مناطق دورافتاده، مانند برخی نقاط جاسک، همیشه ممکن نباشد، مردم محلی دغدغههای خود را در فضای مجازی مطرح میکنند و خبرنگاران از همین مسیر سوژهها را شناسایی و پیگیری میکنند. در موارد متعددی نیز ورود رسانهها به این مسائل، به حل مشکلات مناطق محروم کمک کرده است.
با این حال، یکی از خلأهای جدی هرمزگان، کمبود خبرنگاران حرفهای در مناطق محروم است. در روزهای بحران، بسیاری از اخبار اولیه از سوی مردم و شهروندخبرنگاران منتشر میشود، اما میان روایت یک شهروند و گزارش یک خبرنگار حرفهای تفاوت وجود دارد.
نبود خبرنگار رسمی در برخی مناطق، راستیآزمایی و اعتبارسنجی اخبار را برای رسانههای مستقر در مرکز استان دشوار میکند. رسانههای هرمزگان در حد توان تلاش کردهاند صدای مناطق محروم باشند، اما برای پوشش عادلانهتر همه نقاط استان، به تقویت شبکه خبرنگاران محلی نیاز داریم.
خبرنگاران؛ سربازان بیسنگر روایت
داماهی: خستگیِ یک خبرنگار در میدانِ جنگ را چه کسی روایت میکند؟ آیا نهادهایِ رسانهایِ استان، حمایتِ کافی از سربازانِ خطِ مقدمِ روایت داشتند یا این خبرنگاران هستند که همواره بیسنگر ماندهاند؟
شاید تنها در روز خبرنگار باشد که فرصتی برای روایت سختیهای این حرفه فراهم شود، اما واقعیت این است که بخش زیادی از رنج خبرنگار هرگز دیده نمیشود. کار در گرمای طاقتفرسای هرمزگان، حضور در دل بحران، خطرات میدانی، مسیرهای آسیبدیده و ساعتهای طولانی فعالیت، بخشی از واقعیت این شغل است.
صادقانه بگویم، از آغاز جنگ تاکنون شخصاً هیچ حمایت مؤثری از هیچ نهادی دریافت نکردهام. این موضوع، بیتردید میتواند بسیاری از خبرنگاران را دلسرد کند، زیرا فعال رسانهای نیز مانند هر نیروی دیگری برای ادامه مسیر، به حمایت و دیده شدن نیاز دارد.
اما در نهایت، چیزی که مرا در میدان نگه داشت، نه حمایتهای بیرونی، بلکه عشق به رسانه و احساس مسئولیت در قبال مردم بود. من آگاهانه این مسیر را انتخاب کردهام؛ مسیری که شاید گاهی بیسنگر باشد، اما باور دارم وظیفه ما این است که چه در روزهای آرام و چه در روزهای بحران، در میدان بمانیم و روایتگر حقیقت باشیم.
داماهی: اگر بخواهید تفاوتِ خبرنگاریِ نسلِ پدر را با نسلِ خودتان مقایسه کنید، بزرگترین نقطه اشتراک و بزرگترین نقطه افتراقِ شما چیست؟ پدرتان از کدام ویژگیِ کاریِ شما بیش از همه راضی است و کدام بخش از رویکردتان را نقد میکند؟
متأسفانه امروز به دلیل نبود حمایتهای کافی و درآمد پایین، فعالیت رسانهای برای بسیاری از جوانان جذابیت ندارد و همین مسئله باعث شده تعداد خبرنگاران نسل جدید نسبت به ظرفیت استان کمتر باشد. با این حال، معتقدم همین تعداد اندک نیز با انگیزه و دغدغه در میدان حضور دارند.
بزرگترین نقطه اشتراک نسل ما با نسل پیشکسوت، شرافت حرفهای، مردمی بودن و تلاش برای روایت دغدغههای واقعی مردم است؛ اصولی که به باور من، فارغ از تغییر نسلها، باید ستون اصلی هر فعالیت رسانهای باشد. اما نقطه افتراق، در شیوه روایت و انتشار خبر است.
ما نسل زد هستیم؛ نسلی که با رسانههای نوین، فضای مجازی و تولید محتوای چندرسانهای رشد کرده و تلاش میکند با خلاقیت، روایتهای تازه و متناسب با ذائقه مخاطب امروز ارائه دهد. فکر میکنم این نگاه، در حال ایجاد تحولاتی مثبت در فضای رسانهای هرمزگان است.
صادقانه بگویم، از ابتدای ورودم به رسانه، همیشه زیر سایه نام پدرم قرار داشتم و این موضوع برایم چندان خوشایند نبود. همواره تلاش کردم کیفیت کارم، هویت حرفهای مستقلی برای من بسازد، نه نام خانوادگیام. خوشحالم که امروز اگر پدرم از چیزی رضایت دارد، این است که در یکی از رسانههای جریانساز کشور فعالیت میکنم و دغدغههای مردم، بهویژه مناطق محروم، را روایت میکنم.
در مورد نقد هم، حقیقتاً نقد مشخصی از ایشان به یاد ندارم. شاید دلیلش این باشد که همواره اجازه دادهاند مسیر حرفهای خودم را تجربه کنم و بیشتر از آنکه منتقد باشند، همراه و مشوق من بودهاند.
داماهی: اگر امروز بخواهید به یک خبرنگارِ دهه هشتادی یا نودی که رؤیایِ حضور در میدانهای بزرگ را دارد، فقط یک نصیحت بکنید که تمامِ تجربهیِ سالهایِ حضورتان در آن نهفته باشد، چه میگویید؟
پیش از هر چیز، خودم را در جایگاهی نمیبینم که بخواهم کسی را نصیحت کنم؛ هنوز هم معتقدم در این مسیر، بیش از آنکه آموخته باشم، در حال یاد گرفتن هستم.
اما اگر قرار باشد تنها چند کلمه به یک خبرنگار دهه هشتادی یا نودی بگویم، میگویم: عشق، جسارت، پشتکار، خلاقیت، نوآوری، تلاش بیوقفه و توانِ پذیرش سختیها.
به باور من، رسانه حرفهای نیست که تنها با علاقه آغاز شود؛ این مسیر را فقط کسانی ادامه میدهند که عاشق کارشان باشند، از تجربه کردن نترسند، جسارت خلق ایدههای تازه را داشته باشند و در سختترین شرایط نیز از تلاش دست نکشند. همین چند واژه، عصاره تمام تجربهای است که تا امروز در این مسیر آموختهام.
داماهی: در آستانه ۱۷ مرداد، روز خبرنگار، اگر بخواهید به تاریخِ رسانه هرمزگان یک بدهکاری را گوشزد کنید یا از یک افتخار سخن بگویید، آن جمله چیست؟
اگر بخواهم از یک بدهکاری تاریخ رسانه هرمزگان سخن بگویم، آن نبود امنیت و پایداری شغلی خبرنگاران است. خبرنگاری نباید دغدغه معیشت و آینده شغلی داشته باشد؛ کسی که مسئول روایت حقیقت و پیگیری مطالبات مردم است، شایسته امنیت، حمایت و آرامش بیشتری است.
و اگر بخواهم از یک افتخار بگویم، بیتردید به خبرنگاران هرمزگان اشاره میکنم؛ کسانی که با وجود درآمد پایین، نبود امنیت شغلی و امکانات محدود، هرگز از روایت دردها و دغدغههای مردم دست نکشیدند.
بسیاری از مشکلات و مطالبات مردم این استان، به واسطه پیگیریهای همین خبرنگاران دیده شد، به گوش مسئولان رسید و در موارد زیادی به نتیجه رسید.
به گمان من، این بزرگترین افتخار رسانه هرمزگان است؛ خبرنگارانی که با وجود همه کمبودها، همچنان ایستادهاند و مردم را بر هر منفعت دیگری ترجیح دادهاند.
روایت علی گلخنی، گواهی است بر این حقیقت که در هرمزگان، خبرنگار بیش از آنکه صاحبِ یک شغل باشد، حافظِ حافظهٔ جمعی و صدایِ بیصدایان است؛ راویِ ایستادهای که حتی در غیابِ امنیت و حمایت، با تعهدی پولادین، چراغِ حقیقت را در شبهایِ سختِ بحران روشن نگه میدارد.