به گزارش پایگاه خبری داماهی، میناب، دیار نخل و وفاداری، ماههاست که در سایهسار داغ فرزندانش، تعریفی تازه از مقاومت را در قلب جنوب ایران حک کرده است؛ شهر، دیگر میناب پیش از ۹ اسفند ۱۴۰۴ نیست؛ خیابانها و نخلستانهایش اکنون، حامل روایتی از یک جنایت ناتمام و در عین حال، نمادی از پایداری نسلی است که عطر حضورشان، فضای این شهر را به معطری مزار معصومترین شهدای معاصر آراسته است.
در آستانه هفته دفاع مقدس، کاروان رسانهای هرمزگان ساعت ۱۴:۳۰ دوشنبه با هدف شکستن حصار سکوت خبری و ادای دین به خون پاک شهدای مدرسه شجرهطیبه، از بندرعباس راهی این دیار شد؛ این تور رسانهای که به همت سازمان بسیج رسانه استان تدارک دیده شده بود، نه صرفاً یک بازدید خبری، که مأموریتی برای جهاد تبیین و واکاوی لایههای پنهان مظلومیتی بود که در سکوت مزار این کودکان، فریادی رسا علیه دشمنان استقلال و امنیت ایران سر داده است.
با اینهمه، ورود به شهر و گذر از معابر آن، روایتگر تناقضی آشکار است؛ در حالی که مزار شهدای مدرسه شجرهطیبه به میعادگاه زائران و دلسوختگان از اقصینقاط کشور بدل شده، سیمای بصری و المانهای شهری میناب همچنان از حضور نمادین و یادبود این حادثه خالی است و این غفلت ناخواسته، مطالبهای جدی را پیش روی مدیریت شهری و مسئولان فرهنگی استان قرار داده تا برای هویتبخشی ماندگار و پاسداشت این اسوههای معصوم، عزمی فراتر از اقدامات محدود فعلی به کار گیرند.
گام نهادن در گلزار شهدای مدرسه، گویی عبور از هیاهوی شهر به حریم سکوت فرشتگان است؛ جایی که هر سنگ مزار، راوی یک آرزوی ناتمام و هر زمزمه، گواهی بر عمق جنایتی است که قصد داشت این نسل را در نطفه خاموش کند، اما خود، سند حقانیت و جاودانگی آنان شد.
شرکت کنندگان در این تور رسانهای در بدو ورود به این گلزار، با صحنههایی مواجه شدند که فراتر از کلمات، عمق پیوند ناگسستنی مردم میناب با آرمانهای این کودکان شهید را به تصویر میکشید.
مدیران رسانه های استان با قرائت فاتحه بر سر تربت پاک و مطهر معلمان، والدین و دانشآموزان شهید، به مقام رفیع آنان ادای احترام کردند.
اولین ایستگاه؛ ماجرای قلک پسانداز شهید محمد رئوفینیا برای امام رضا(ع)
نخستین مزار متبرکی که زیارتگاه کاروان شد، تربت پاک شهید کودک، محمد رئوفینیا بود؛ مزار با گلاب و اشک شستوشو داده شد و یکی از خبرنگاران مینابی راوی خاطرهای غریب و جانسوز از این دانشآموز شهید شد؛ روایتی از یک قلک ساده: «محمد در طول سال، پول توجیبیهای کودکانهاش را با ذوق و اشتیاق در این قلک پسانداز میکرد تا هزینه سفر زیارتی مشهدالرضا(ع) کند و امسال که محمد بال گشود و آسمانی شد، پدر و مادر داغدارش در سفر به مشهد مقدس، قلک دستنخورده او را با خود به خراسان بردند و تمام پسانداز آرزوهای کودکش را تقدیم آستان قدس رضوی کردند.»
راز و رمزهای عدد «۸» در سرنوشت رضا بارانی؛ از رؤیای قهرمانی تا بال پرواز
با ملحق شدن رئیس سازمان بسیج رسانه هرمزگان و جمعی دیگر از مدیران رسانهای، کاروان بر سر مزار شهید رضا بارانی حضور یافت؛ جایی که پدر و مادر شهید با کوهی از صلابت و وقار چشمانتظار مهمانان بودند.

پدر شهید بارانی، سخنان خود را با اشاره به آرزوی ورزشی فرزندش آغاز کرد و گفت: رضا عاشق تکواندو و شنا بود و یک شب پس از تمرین، با چشمان درخشانش گفت بابا میخواهم در تیم ملی قهرمان شوم و با پرچم ایران دور زمین بدوم و من تشویقش کردم و گفتم با تلاش به آن میرسی؛ دقیقاً ۲۰ روز بعد، رضا آسمانی شد و روز تشییع پیکرش وقتی دیدم پرچم مقدس سهرنگ ایران بر تابوتش کشیده شده و روی دست هزاران نفر از مردم تشییع میشود، به همسرم گفتم: یادت هست رضا چه گفت؟ حالا ببین، او واقعاً قهرمان شد؛ قهرمانی که پرچم وطنش بر دوش یک ملت بالا رفت.
پدر از کارهای جهادی فرزندش از چهار سالگی در مناطق محروم شرق استان سخن گفت؛ از اینکه چگونه رضا تأکید داشت همراه با لوازمالتحریر برای کودکان محروم، حتماً کیک و آبمیوه ببرند تا دلشان شاد شود و او در ۷ سالگی مکبر مسجد بود و عملاً به بچههای کوچکتر احکام و حرکات نماز را میآموخت.
مسعود بارانی با یادآوری تقارنهای عجیب زندگی فرزندش گفت: نامش را با نذر حرم امام رضا(ع) انتخاب کردیم و رضا درست ۸ سال و ۸ روز داشت که در ماه رمضان پر کشید و جالب آنکه پیکرش پس از ۸ ساعت جستوجو پیدا شد؛ اینها تصادف نیست، تقدیر الهی بود.
عالیه ذاکری، مادر شهید نیز با آرامشی ستودنی از روح بلند فرزندش گفت که رضا هرگز به دنبال دوچرخه یا پلیاستیشن نبود و بعد از شهادتش، وقتی کتاب نگارشش را گشودیم، دیدیم در صفحه ۶۹ نوشته بود: “خدای مهربان از شما سپاسگزارم، امام زمان برای یاری کودکان غزه ظهور می کند”. در جای دیگری نوشته بود: “اگر کفشهایم بال داشت، به حرم امام رضا(ع) پرواز میکردم ”. او در ماه رمضان و هنگام افطار به دنیا آمد و درست در لحظه افطار ماه رمضان پیکرش پیدا شد. پسرم عاقبتبهخیری را برگزید و ما امانت خدا را با افتخار پس دادیم.
محمدمهدی جنگیچی مینابی؛ حافظ قرآنی که امانتهایش را به ضریح سپرد
سپس خبرنگاران به گرد مزار شهید ۱۰ ساله، محمدمهدی جنگیچی مینابی حلقه زدند؛ کودکی که به گفته پدرش عاشق باران بود.

پدرش ادامه می دهد: محمدمهدی همیشه منتظر باران میماند تا زیر قطراتش بایستد و حالا در نبود او، حس میکنم امسال زمستان بسیار سرد و سختی را در پیش دارم.
پدر از نبوغ قرآنی فرزندش می گوید که کودکی که از چهار سالگی قرآن آموخت، حافظ جزء ۳۰ شد و حتی پیشدبستانی نرفته به دلیل تسلطش راهی مدرسه شد.
پدر با بغض و چشمانی اشکبار از سفر شش ماه پیش از حادثه به همراه پسرش به عتبات عالیات یاد کرد و افزود: در نجف اشرف صوت قرآنش زائران عرب را مبهوت کرد و در کربلا، انگشترهایی را که با علاقه برایش خریده بودم با دستهای کوچکش از میان شبکههای ضریح به داخل حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) انداخت؛ انگار با همان انگشترها سند شهادتش را مهر کرد.
او روز واقعه را بازگو کرد؛ دویدن در ترافیک، مواجهه با آوار مدرسه، جستوجوی شبانه در سردخانهها و نهایتاً استواری در سردخانه.
وی تصریح کرد: نخواستم بشکنم؛ با صلابت زیپ کاور را کشیدم، پیشانیاش را بوسیدم و گفتم راضیم به رضای خدا.
پدر شهید گفت: در چهلم شهدا که ما را برای غبارروبی به داخل ضریح سیدالشهدا(ع) بردند، درست در همان نقطهای که شش ماه قبل با محمدمهدی ایستاده بودم پایم سست شد؛ خادم حرم گفت این بچهها هیچ فرقی با فرزندان حسین(ع) ندارند.
زانوی غم همسر در کنار مزار شهیده محدثه محمدیان حکمی
در گوشهای دیگر از گلزار، همسر شهیده محدثه محمدیان حکمی در کنار مزار شریک زندگیاش با حزنی غریب نشسته بود.
مصطفی تازیپور که خود معلم ریاضی است، با تأکید بر نقش بیبدیل همسرش گفت: تدریس ریاضی اعصاب و توان بالایی میطلبد، اما محدثه با قناعت، محبت و صبوریاش، خانه را به بهشتی آرامشبخش برای من و دو دخترمان بدل میکرد.
وی عنوان کرد: او برای مادران دانشآموزان در مدرسه فقط یک معلم نبود، یک رفیق، مشاور و سنگ صبور بود و در کارهای خیر، بهویژه واسطهگری برای ازدواج جوانان و گرهگشایی از اقوام همواره پیشقدم بود و بیدلیل نبود که خداوند او را برای پرواز برگزید.
بانگ اذان، فریاد سکوت و روایت مظلومیت در کلام حجتالاسلام دستوار
با فرا رسیدن وقت نماز، حاضران نماز جماعت مغرب و عشاء را به امامت حجتالاسلام ابراهیم دستوار اقامه کردند.
وی در سخنانی در جمع اصحاب رسانه اظهار داشت: «آیه شریفه “بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ” حقیقت عینی این مکان است و سکوت ظاهری این مزارها، رساترین فریاد علیه جنایت و هیمنه استکبار جهانی است.
وی افزود: بازنشر تصویر مادر بارداری که همزمان با جنین خود شهید شد یا مادری که در جوار دختر و پسرش در این خاک آرمیده، سند زنده حقانیت ماست.
این طلبه تاکید کرد: رسانهها باید با سلاح تبیین، این مظلومیت را مخابره کنند چرا که پیروزی نهایی متعلق به جبهه حق است.
سبحان و حانیه احمدی طیفکانی؛ روایتی از غیرت برادرانه و خوابهای صادقه
در ایستگاه بعدی، کاروان رسانهای پای صحبتهای پدر و مادر شهیدان سبحان و حانیه (حنان) احمدی طیفکانی نشست.

محمدرضا احمدی طیفکانی، پدر شهیدان با تأکید بر اینکه خاستگاه تربیت این کودکان پایگاه مقاومت بسیج امام جعفر صادق(ع) بوده، گفت: سبحان روحی بسیار لطیف داشت؛ وقتی میدید برخی همکلاسیهایش وضع مالی مناسبی ندارند، لقمه و میوهای را که مادرش برایش گذاشته بود نمیخورد و میگفت دلم نمیآید جلوی آنها باز کنم.
وی افزود: او از صدای ترقه و ترکیدن بادکنک واهمه داشت، اما در روز حادثه وقتی موج اول انفجار رخ داد و همراه بقیه به حیاط دوید، ناگهان غیرت برادرانهاش جوشید و به دوستانش گفت باید بروم خواهرم را نجات دهم؛ او رفت تا حانیه را نجات دهد و در همان بازگشت به شهادت رسید.
مادر این دو شهید نیز با بیان کرامات فرزندانش تصریح کرد: بچههای من پای روضه و حسینیه زینبیه قد کشیدند؛ حانیه برای عروسکهایش روضه میخواند.
او افزود: هفت ماه پیش از حادثه، در خواب دیدم که در کویری بیآبوعلف گام برمیدارم که زیر پایم سبز میشد تا به بارگاهی با گنبد سبز رسیدم؛ تصویر سبحان و حنان روی دیوار بود و بانویی باوقار فرمود: “از این به بعد اینها خادمان ما هستند”.
این مادر شهدای دانشآموز تصریح کرد: هرچه کوشیدم با نذر و قربانی جلوگیر شوم، تقدیر بر خادمی آنان رقم خورد. شهدا زندهاند و ما بارها شاهد گرهگشایی و حاجتروایی متوسلان به این کودکان شهید بودهایم.
رسالت اصحاب رسانه از زبان رئیس بسیج رسانه هرمزگان
سرهنگ مجید رنجبری، رئیس سازمان بسیج رسانه استان هرمزگان در حاشیه این تور معنوی، هدف از این برنامه را گام نهادن در مسیر جهاد تبیین و بازخوانی ناگفتههای دفاع مقدس و حوادث تروریستی برشمرد و گفت: امروز ۲۰ نفر از مدیران ارشد رسانههای استان در این گلزار حضور یافتند تا روایتگر صبر و عظمت والدینی باشند که اسوههای مقاومت این دیارند.
وی افزود: رسالت ما در گام دوم انقلاب این است که نگذاریم این حماسهها و مظلومیتها در روزمرگی اخبار به دست فراموشی سپرده شود.
پایانبخش این برنامه، حضور شماری از مدیران رسانه بر سر مزار مطهر شهدای دوران دفاع مقدس بود که در جوار مزار شهدای مدرسه قرار دارند؛ پیوندی نمادین میان ایثار دیروز رزمندگان و مظلومیت امروز نوگلان دانشآموز
مطالبهای جدی برای روزهای سرد و بارانی گلزار
اگرچه وضعیت فعلی گلزار شهدای مدرسه شجرهطیبه با نصب سایهبان، پنکههای مهپاش، روشنایی مناسب و کفپوش چمن مصنوعی نسبت به ماههای اولیه بهبود یافته است، اما با فرارسیدن فصول پاییز و زمستان و هشدارهای هواشناسی مبنی بر بارشهای فصلی، این مکان نیازمند اقدامات عمرانی ضربالاجل است.
با گذشت بیش از هشت ماه از این فاجعه، والدین این شهدای کودک هنوز هر شب ساعتها در کنار مزار جگرگوشههای خود مینشینند؛ از این رو مسقفسازی استاندارد، مقاومسازی در برابر باد و باران و دیوارکشی پیرامونی گلزار شجرهطیبه، کمترین اقدامی است که متولیان امر و مسئولان استانی باید پیش از آغاز بارندگیها به سرانجام برسانند.