به گزارش پایگاه خبری داماهی، در اقلیمی که شعر، زبان مشترک زیست مردمانش از تولد تا وداع است، گفتگو با شاعری که از دل همین خاک برآمده، فراتر از یک مصاحبه، بازخوانی بخشی از هویت ادبی جنوب است و عبدالحمید انصاری، معلم و شاعر هرمزگانی که سوابق متعددی در عرصههای ملی و ادبی دارد، نمادی از رویش ادبی در مناطق دوردست استان است؛ چهرهای که از کلاسهای درس در روستاهای محروم بخشررودخانه تا تریبونهای ملی و محضر رهبر انقلاب، مسیر رشد و بالندگی ادبیات هرمزگان را با تکیه بر اصالت و تعهد پیموده است.
این شاعر منتقد و اجتماعی که آثارش در کتب متعددی همچون «تا سیدسلیمان» و «نامم درخت انصاری» به ثبت رسیده، امروز در کنار فعالیتهای ادبی، دغدغههای کلان فرهنگی و اجتماعی را نیز در کانون توجه دارد.
او که مدیریت انجمن شعر درخت هرمزگان را بر عهده دارد، همواره بر این باور است که شعر، نه ابزاری برای انزوا، که سلحشوری قلم در میدانهای خطیر تاریخ است؛ رویکردی که در مواجهه با حوادث تلخ اخیر از جمله فاجعه دلخراش مدرسه شجرهطیبه میناب، در اشعار او نمود یافت و صدای دادخواهی مظلومیت دانشآموزان شهید شد.
به بهانه روز ملی شعر و ادب فارسی و در سالروز بزرگداشت استاد شهریار، به سراغ این چهره ادبی جنوب رفتیم تا در گفتگویی اختصاصی با پایگاه خبری داماهی، از ریشههای پیوند عمیقش با شعر، نقد ساختارهای فرهنگی و رسالت شاعر در قبال جامعه بپرسیم.
در ادامه، شرح این گفتگوی بیپرده و تحلیلی با این شاعر هرمزگانی را میخوانید؛ گفتگویی که از خاطرات مکتبخانههای روستایی آغاز و به ترسیم چشمانداز آینده شعر مقاومت در استان ختم میشود.
◾ از خاک تخت تا جرقههای نخستین شعر
داماهی: از شناسنامه و جغرافیای کودکیتان آغاز کنیم؛ متولد چه سالی و کدام نقطه از خاک هرمزگان هستید؟ نخستین جرقه شاعری در شما چگونه و تحت تاثیر چه اتفاقی روشن شد؟
انصاری: به نام چاشنی بخش زبانها، من در ۲۰ اسفند ۱۳۵۵ در روستای زیارت سیدسلیمان بخش تخت شهرستان بندرعباس به دنیا آمدم. شاید جرقه شاعری از همان کودکی روشن شد؛ وقتی مادرم با اینکه سواد خواندن نداشت، دوبیتیهای فایز و محیا را از حفظ میخواند، به ویژه در مراسم «چهارهمی» در نیمه ماه صفر. پدرم هم سواد مکتبی داشت و قاری قرآن بود و حکایتهای گلستان را برایم نقل میکرد. مادر بزرگم همیشه به دیوان حافظ تفال میزد و از من که دانشآموز ابتدایی بودم میخواست آن غزل را در جمع خانواده بخوانم. پدربزرگم نیز ذاکر اهلیت (ع) بود و نوحههایش را که با شور میخواند میشنیدم. این فضای آکنده از شعر و معنویت، بهنظرم زمینه اصلی علاقه من به شعر و ادبیات را فراهم کرد.
◾ خانواده، نخستین مخاطب و پشتوانه
داماهی: آیا در خانواده یا تبار شما رگههایی از ذوق ادبی وجود داشت؟ نگاه خانواده به مسیر شاعری شما چگونه بود؟
انصاری: همانطور که گفتم، شعر در خانواده ما جریان داشت؛ قطعاً این ریشهها در من اثرگذار بود. همیشه خانوادهام بهویژه برادر و خواهرانم مشوق من بودهاند و الان هم همسر و دخترانم اولین کسانی هستند که شعرهایم را برایشان میخوانم. پس از آن هم آشنایی با کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مطالعه کتاب و البته نشریه «کیهان بچهها» که مطالبش بسیار با حال و هوای کودکیام هماهنگ بود، مسیر علاقه من به ادبیات را تکمیل کرد.
◾ از کلاسهای درس روستا تا کلاسهای ادبیات
داماهی: مسیر سرودن شما چه سیری را طی کرد؟ از روزهای معلمی در روستاهای بخش رودخانه تا اخذ فوق لیسانس ادبیات؛ شاگردی اساتید را تجربه کردید یا با مطالعه و خودآموزی پیش رفتید؟
انصاری: خدا را شکر، شروع معلمی من در روستای «ماشنگی» و «نورآباد» رودخانه همراه با خاطرههای خوبی است. آنجا به کمک همکاران پرورشی آموزش و پرورش، انجمن ادبی راهاندازی کردیم و در همان سالها خیلی از دانشآموزان با تلاش خودشان در جشنوارههای شعر و داستان کشوری برگزیده شدند؛ کسانی مثل مصطفی ملانسب در داستاننویسی، هادی خادمی در شعر دانشآموزی که الان دانشجوی ادبیات فارسی در مقطع دکتراست، فرزانه اکثیر که در بخش شعر برگزیده مرحله کشوری جشنواره خوارزمی شد، لیلا کرمشاهپور و خیلی استعدادهای دیگر. واقعاً هر گوشه و کنار استان ما سرشار از استعداد است؛ فقط باید آدمهای دلسوزی باشند که دور از منیتها و خودبینیها، زمینهای برای رشد این استعدادها فراهم کنند.
◾ ریشههایی که سلامشان شعر است
داماهی: در تاریخ ادبیات فارسی، آبشخور فکری و سلیقه مطالعاتی شما کجاست؟ بیشتر آثار کدام شاعران را مطالعه میکنید و آیا از شاعر خاصی الگوبرداری کردهاید؟
انصاری: ما در سرزمینی نفس میکشیم که سلام و خداحافظیاش شعر است؛ از هنگام تولد لالایی و شروند در گوشمان میخوانند و تا نوشتههای روز جاودانگیمان هم شعر همراهمان است. همانطور که حافظ میفرماید: «هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما». مگر میشود ریشههایمان را نشناسیم؛ از فردوسی، مولانا، حافظ و سعدی تا سهراب سپهری، قیصر امینپور، سلمان هراتی و سیدحسن حسینی. سعی کردهام در حد توان بخوانم و بیاموزم، هر چند به گفته مولانا: «آب دریا را اگر نتوان چشید / هم به قدر تشنگی باید چشید».
◾شاعرانگی، فراتر از قالب
داماهی: شما هم در قالبهای کلاسیک صاحباثر هستید و هم در شعر سپید و مدرن. سرودن در کدام قالب را ترجیح میدهید و شعر شما بیشتر بر مدار چه قالبهایی میچرخد؟
انصاری: خودم به عنوان معلم و مربی همیشه به نوجوانان میگویم برای قدردانی از خداوند به خاطر استعداد و ذوقی که به ما هدیه داده، بهترین کار بهکارگیری آن استعداد در مسیر درست است. من سرودن را با مثنوی و غزل شروع کردم، اما بعدها بهخاطر رهایی بیشتری که در شعر سپید احساس کردم، تمایلم به این قالب بیشتر شد. البته در کل سعی کردهام در بند قالبها نباشم؛ برای من شاعرانگی مهمتر است و شعر خوب میتواند در هر قالبی تاثیرگذار باشد.
◾ روایت آدمی که در این برش از تاریخ نفس میکشد
داماهی: اگر بخواهیم جهان فکری شما را صورتبندی کنیم، محورها و مضامین غالب اشعارتان چه چیزهایی هستند؟
انصاری: راستش همیشه سعی کردهام خودم باشم و ادای کسی را در نیاورم؛ تجربههای زیسته آدمی که در این جغرافیا و در این برش از تاریخ نفس میکشد را در حد بضاعت خودم روایت میکنم. نمیتوانم نسبت به محیط اطراف و دردهای مردم بیتفاوت باشم. مثل همه آدمهای جامعه که ابعاد وجودی گوناگونی دارند، من هم در شعرها این حسها را با مخاطب به اشتراک میگذارم. مثلاً شعری برای امام زمان (عج) دارم که از نامش فقط یک موضوع آیینی برمیآید، اما سعی کردهام در همان شعر مشکلات اجتماعی، وضعیت معیشتی و حتی روابط ناسالم اداری را هم روایت کنم. یا در شعر «کلمات غایب این متن» که حال و هوای دفاع مقدس دارد، تلاش کردهام جنبه عاشقانه قصه را هم روایت کنم تا شعر فقط پرداختن به مسئله جنگ نباشد:
«اینجا میدان شهدا / من با کلمات غایب این متن کربلا / لا… لا / تو خوابت میبرد / اینجا بندر که باشد / من با عباس / رفتهام جایی برای بردن آب… / برای عروسی چند روز مرخصی مادر؟ / اینجا خواستگاری کردهام از مین / از سیم خاردار… از ترکشی که برده دستم را…»
امیدوارم این مثالها حمل بر خودستایی نشود، ولی واقعاً حرفهای دل من هستند.
◾کمیتری، به کیفیت ماندگاری نظر دارد نه به گنجایش دفتر
داماهی: اگر بخواهیم از کمیت اشعار بپرسیم، تا امروز تخمین میزنید چه میزان از ذهن و قلم شما جاری شده است؟
انصاری: اگر اجازه میدهید از جوابِ عددی فرار کنم و چیزی بگویم که از دل من میآید؛ برای من بیتی یا سطری از شعر که در ذهن مخاطب تاثیرگذار و ماندگار شود، بسیار مهمتر از تعداد بیتهاست. همیشه دعا میکنم خداوند چیزی بر زبانم جاری سازد که در روح و جان مخاطب نفوذ کند و تاثیر مثبت و امیدبخشی داشته باشد؛ اگر شعر آیینی باشد مورد قبول واقع شود و اگر باعث علاقهمندی یک نوجوان به ادبیات شود، یعنی به هدف رسیدهام. چون شعر نجاتبخش است و به آدم خودباوری و هویت میبخشد. همین برایم مهمتر است و ای کاش خداوند توفیق سرودن بیشتر را نصیبمان کند.
◾ عاشورا؛ شگفتانگیزترین لحظه عمر
داماهی: از میان این کارنامه پربار، اگر قرار باشد فقط یک شعر یا یک لحظه را به عنوان «نزدیکترین به قلبتان» انتخاب کنید، کدام است و چرا؟
انصاری: سپاسگزارم از محبت شما. شما خبرنگارید و خودتان بهتر میدانید دارایی ما که مینویسیم همین کلمات است که در کوره روحمان گداخته میشود؛ اینها جزئی از وجودمان هستند و برای هر نوشتهای روایت و خاطرهای داریم. برای من همه شعرها عزیزند، مثل پدر و مادری که نمیتوانند بین بچههایشان فرق بگذارند. اما یک نکته را نمیتوانم نگویم؛ هر وقت توفیق داشتهام و شعری برای اهلیت (ع) و شهدا سرودهام، بسیار برایم برکت داشته و لذتی نصیبم شده که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست. همین شب تاسوعای امسال در فضای مسجد حضرت صاحبزمان (عج) شهرک توحید توفیق داشتم شعری عاشورایی به گویش بندری با موضوع شهادت امام حسین (ع)، آتش زدن خیمهها و طفلان بخوانم. باور کنید انگار برای جمعیت روضه خوانده بودم و آن لحظه، شگفتانگیزترین لحظه عمرم بود. شاید گفتن نداشته باشد، اما میگویم تا آن نوجوان شاعری که در آغاز راه است با عشق شعر آیینی بنویسد، در این مورد خجالت نکشد و بداند میتواند شعرش را در حسینیه و هیات هم بخواند و مردم با جان و دل بشنوند. میدان شعر خیلی گسترده است و ما باید از این ظرفیتها استفاده کنیم.
◾ شجرهطیبه؛ گریهای آمیخته با رجز و امید
داماهی: سروده اخیر شما برای دختران مدرسه «شجرهطیبه» میناب بازتاب زیادی داشت. وقتی شاعری به این نقطه از دردمندی میرسد، چه رسالتی برای کلمات در برابر رخدادهای جامعه قائل است؟
انصاری: باور کنید این شعر را با گریه نوشتم؛ اما گریه من باید به زبان خودم باشد، گریهای آمیخته با رجز و حماسه. باید درک و دریافت خودم را از این مصیبت تلخ به گونهای مینوشتم که در انتها امیدبخش باشد؛ امید به اینکه این خونهای پاک هدر نمیرود. لازم است بگویم ما با جمعی از شاعران استان در همان سه چهار روز اول، یک شب همانجا در مدرسه شجرهطیبه، در میان آوارها و سقفهای فرو ریخته شعرخوانی داشتیم؛ شب شعر و گریه بود و هنوز تازگی خون پاک بچهها احساس میشد. برنامه از شبکه خلیج فارس به صورت زنده پخش میشد و حتی لحظاتی بعد از پایان شعرخوانی، جنگنده آمریکایی از بالای مدرسه گذشت. ابزار هر کسی و سلاح هر کسی مشخص است و مهم این است که در وقت درست از آن استفاده کنیم. گاهی یک شعر، یک خبر، یک عکس، یک فیلم یا یک طرح گرافیکی میتواند در بیان حقیقت نقش موثری ایفا کند؛ بهویژه در این روزگار که روایتهای دروغین رسانههای شیطانی قلب و روح جامعه را هدف گرفتهاند، وظیفه ما که دستی بر قلم داریم سنگینتر است. به فرموده رهبر شهیدمان باید در سمت درست تاریخ بایستیم و امیدوارم خداوند به قلممان این برکت را بدهد که بتوانیم از حقیقت میهن عزیزمان بنویسیم.
◾ از فوتبال تا سفر؛ گذرگاههای بیرون از کاغذ
داماهی: فراتر از شعر و ادبیات، علایق شخصی شما چگونه است؟ هنر، ورزش یا دلمشغولیهای دیگر؟
انصاری: راستش اولویت من در زندگی شعر است، اما در کنارش سفر را خیلی دوست دارم و فوتبال بازی کردن را؛ و هنوز برای همبازیهای قدیمیام کری میخوانم. در خلوت خودم هم بیشتر مطالعه میکنم و مینویسم.
◾ روزها و ساعاتی که حال دل را خوب میکند
داماهی: یک روز معمولی و اوقات فراغت شما چگونه سپری میشود؟ وقتی شعر نمیگویید، چه چیزی حال دلتان را خوب میکند؟
انصاری: در همه حال یک کتاب شعر همراهم هست و در هر فرصتی مطالعه میکنم. از کنار خانواده بودن و جمعهای صمیمی و بودن کنار آدمهای بیادعا و زلال لذت میبرم و از سفر و گردش در طبیعت سر ذوق میآیم. و اگر ریا نشود، حضور در مسجد و مکانهای زیارتی و گاهی پنجشنبههای گلزار شهدا به دلم آرامش میبخشد.
◾ از «شعر درخت» تا زندگینامه شهدا
داماهی: به عنوان مسئول انجمن «شعر درخت» هرمزگان، چه برنامههای تازهای در دست اقدام دارید و اثر بعدی شما چه زمانی به دست مخاطبان میرسد؟
انصاری: خدا را شکر، در این چند سالی که به همت جمعی از شاعران استان انجمن شعر درخت را راهاندازی کردهایم، خیر و برکت فراوانی برایمان داشته است.
شاعران استان در اتفاقات پر شتاب اخیر سعی کردهاند همیشه پای کار وطن باشند؛ چه در موضوع جنگهای اخیر و چه در برنامههای آیینی و اجتماعی، آثار قابل اعتنایی ارائه دادهاند. یکی از دغدغههای من شناسایی استعدادهایی است که به قول سهراب «سر سوزن ذوقی» دارند و وظیفه امثال ماست این ذوق را دریابیم و به رشد و پرورش آنها کمک کنیم. امیدوارم خداوند توفیق دهد امسال کارهای ناتمام را به انجام برسانم، شعرهای پراکندهام را جمعآوری و چاپ کنم و کتابهایی را که با کمک برخی دوستان نویسنده استان درباره زندگینامه شهدا در حال نوشتن هستیم به پایان برسانم.
داماهی: از آنکه وقت گرانبهایتان را در اختیار ما قرار دادید، سپاسگزاریم. در پایان اگر سخنی دارید بشنویم.
انصاری: از شما و همکاران گرانقدرتان در پایگاه خبری داماهی بسیار سپاسگزارم. امیدوارم شعر در این سرزمین همچنان چاشنی شیرین زندگیها بماند و شاعران، همواره روایتگر حقیقت و امید باشند.
عبدالحمید انصاری متولد ۱۳۵۵ در بخش تخت بندرعباس، دارای فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی، سالها معلم روستاهای «رودخانه»، مسئول انجمن «شعر درخت» هرمزگان و از شاعران خوانده در محضر رهبر معظم انقلاب (فروردین ۱۴۰۳) است؛ از آثار او میتوان به مجموعههای «تا سیدسلیمان»، «نامم درخت انصاری» و «من از آبی آسمان مینویسم» اشاره کرد.